معرفی کتاب
«در ستایش بطالت» از آن کتابهای کوتاهی است که برخلاف حجم کمش، حرف بزرگی برای گفتن دارد. برتراند راسل در این اثر سراغ یکی از باورهای جاافتاده زندگی مدرن میرود: اینکه کار کردن هرچه بیشتر، الزاماً فضیلت بیشتری دارد. او با نگاهی فلسفی و البته بسیار منطقی، این تصور را زیر سؤال میبرد و میپرسد اگر فناوری و پیشرفت باعث شده انسان بتواند در زمان کمتری نیازهایش را تأمین کند، چرا باید همچنان خودمان را با کار بیشتر خسته کنیم؟ این مقاله نخستین بار در سال ۱۹۳۲ منتشر شد و بعدها در مجموعهای با عنوان «در ستایش بطالت و مقالات دیگر» قرار گرفت.
البته «بطالت» در نگاه راسل به معنای تنبلی و بیمسئولیتی نیست؛ اتفاقاً حرف او دقیقاً خلاف این برداشت است. راسل از فراغت دفاع میکند؛ زمانی که انسان میتواند آن را صرف مطالعه، هنر، تفکر، ارتباط با دیگران و فعالیتهایی کند که صرفاً برای پول درآوردن انجام نمیشوند. او حتی استدلال میکند که اگر ساعات کار کاهش پیدا کند، انسانها فرصت بیشتری برای زندگی کردن خواهند داشت. همین ایده باعث میشود کتاب راسل بعد از نزدیک به یک قرن همچنان تازه به نظر برسد؛ مخصوصاً در روزگاری که خیلیها کار زیاد را با موفقیت و حتی ارزشمندی انسان یکی میدانند.
ارزش اصلی این کتاب در یک سؤال ساده اما جدی خلاصه میشود: ما کار میکنیم تا زندگی کنیم، یا زندگی میکنیم تا کار کنیم؟ راسل قرار نیست مخاطب را به بیکاری تشویق کند؛ او میخواهد نسبت ما با کار، زمان و لذت زندگی را دوباره بررسی کنیم. «در ستایش بطالت» کتابی کمحجم و خوشخوان است که میشود در مدت کوتاهی خواند، اما احتمالاً پرسشهایش خیلی بیشتر از زمان خواندنش با آدم میماند. برای کسی که میخواهد کتابخوانی را شروع کند، این اثر انتخاب خوبی است؛ چون هم کوتاه است و هم از همان چند صفحه اول، ذهن خواننده را درگیر میکند.
بخش مشهور کتاب:
«واقعیت این است که جابهجا کردن اشیا، گرچه مقداری از آن برای ادامه زندگی ما ضروری است، بههیچوجه یکی از هدفهای زندگی انسان نیست. اگر چنین بود، باید هر کارگر سادهای را برتر از شکسپیر بدانیم.» این جمله عصاره نگاه راسل به مسئله کار است: کار باید وسیلهای برای ساختن یک زندگی بهتر باشد، نه اینکه خودش به هدف نهایی زندگی تبدیل شود.