در عصر تحول دیجیتال، بسیاری از سازمانهای بزرگ و هلدینگی تصور میکنند یکپارچهسازی و دیجیتالسازی دادههای منابع انسانی، در نهایت یک پروژه فنی متعلق به حوزه فناوری اطلاعات و زیرساختهای شبکهای است. ابزارهای مدرن مستقر میشوند، دسترسیها فراهم میگردد و جریان جدید اطلاعات روی میز مدیران قرار میگیرد؛ اما گامهای اول بهرهبرداری معمولاً با سکوت، تأخیر و گلایههای پنهان روبهرو میشود. چرا تحولی که قرار است فرآیندها را تسهیل کند، با چنین دیواری از مقاومت مواجه میشود؟ پاسخ در ادبیات رفتار سازمانی روشن است: مقاومت در برابر دیجیتالسازی جریان دادهها، مقاومت در برابر ابزار نیست؛ مقاومت در برابر از دست رفتن «امتیاز ابهام» و تغییر موازنه قدرت است.
بر اساس نظریههای کلاسیک رفتار سازمانی، مقاومت در برابر تغییر به دو دسته کلی تقسیم میشود: منابع فردی مانند عادت، احساس عدم امنیت شغلی و ترس از ناشناختهها، و منابع ساختاری نظیر اینرسی بوروکراتیک و تهدید تخصصهای سنتی. اما تحول دیجیتال ابعاد عمیقتری را نمایان میسازد. در یک سازمان چندلایه، دادههای پرسنلی، احکام، ساختارها و اطلاعات جبران خدمات، صرفاً اعداد و ارقام نیستند؛ آنها منابع قدرت و ابزارهای اعمال نفوذ محسوب میشوند. هنگامی که یکپارچهسازی دیجیتال, تمام این اطلاعات پراکنده را در یک بستر مرکزی و شفاف به نمایش میگذارد، واحدهای تابعه یا محلی احساس میکنند بخشی از استقلال, قلمرو و اقتدار پنهان خود را از دست میدهند. شفافیت دیجیتال، دشمن فرآیندهای مبهمی است که سالها حافظ منافع بخشی و سنتی بودهاند.
طبق نظریه قدرت و سیاست در سازمان، واحدهایی که کنترل اطلاعات حیاتی را در دست دارند، از نفوذ بالاتری برخوردارند. متمرکزسازی و شفافیت دادهها، این انحصار اطلاعاتی را میشکند. به همین دلیل است که مقاومت در برابر تغییرات بنیادین، بهندرت حصار اطلاعاتی را میشکند. به همین دلیل است که مقاومت در برابر تغییرات بنیادین، بهندرت به شکل مخالفت آشکار بروز میکند؛ بلکه در قالب نواقص مداوم در بهروزرسانی اطلاعات, بهانهترورد صرفاً دستوری و بخشنامهای از سوی مدیریت ارشد راه به جایی نمیبرد؛ زیرا مسئله، ریشهای فرهنگی و سیاسی دارد.
برای عبور از این بنبست، ادبیات مدیریت تغییر راهکارهای آزمودهشدهای را پیشنهاد میکند. نخست، باید حس فوریت حاکمیتی ایجاد شود؛ تا زمانی که تحول دادهمحور به عنوان یک پیشنهاد اختیاری تلقی شود، جدی گرفته نمیشود. پیوند زدن ضوابط ساختاری و استمرار همکاریها به انضباط دادهای واحدهای تابعه، نیروی محرکه لازم برای عبور از مقاومتهای اولیه را فراهم میآورد. دوم، هیچ تحولی به تنهایی توسط یک واحد پیش نمیرود؛ نیازمند ائتلافی از مدیران ارشد است که ارزش شفافیت را درک کردهاند. رونمایی از دستاوردهای کوچک این جریان دادهمحور، مانند حذف خطاهای محاسباتی یا تسریع تصمیمگیریهای کلان، باید به سرعت به بدنه سازمان نشان داده شود تا ذیفعان، منفعت عینی شفافیت را لمس کنند. و سوم، دیجیتالسازی دادهها را نباید با دستورالعملهای خشک تحمیل کرد، بلکه باید آن را با گفتوگو، آموزش و ایجاد اعتماد اجتماعی ساخت. بدنه سازمان باید مطمئن شود که شیشهای شدن دادهها،ف ابزاری برای مچگیری نیست، بلکه بستری برای عدالت سازمانی، بهینهسازی تصمیمات و توزیع عادلانه منابع بر اساس شواهد است.
حرکت از سنت به دیجیتال و یکپارچهسازی دادههای منابع انسانی، در نهایت آزمونی برای سنجش میزان آمادگی یک سازمان در پذیرش فرهنگ شفافیت است. تا زمانی که مدیران بپذیرند که چالش واقعی نه در ابزارها و زیرساختها, بلکه در فرهنگ پنهانکاری و ترس از شفافیت نهفته است، طرحهای مدرن تنها پوستهای ظاهری بر تن ساختارهای سنتی خواهند بود. این گذار دشوار، بیش از هر چیز نیازمند شجاعت مدیریت تغییر، تدبیر سیاسی و بازآفرینی ارزشهای سازمانی است.
نویسنده: حمید رضا سبزی
مدیر منابع انسانی و پشتیبانی هلدینگ پتروفرهنگ