مهندسی‌محور راه‌اندازی زودهنگام در پروژه‌های صنایع انرژی

مقدمه و مبانی رویکرد

در پروژه‌های بزرگ صنایع انرژی، واحد مهندسی تنها مسئول تولید نقشه‌ها و مدارک طراحی نیست؛ بلکه باید اطلاعات، تصمیم‌ها و پشتیبانی فنی موردنیاز خرید، ساخت، نصب، پیش‌راه‌اندازی و راه‌اندازی را نیز فراهم کند. بنابراین، تعداد مدارک صادرشده یا درصد پیشرفت مهندسی، به‌تنهایی نشان‌دهنده آمادگی واقعی مراحل بعدی پروژه نیست؛ زیرا خرید، اجرا و راه‌اندازی به اطلاعات معتبر، مدارک فروشندگان، پاسخ‌های فنی و حدود عملکردی مشخص نیاز دارند.

این مقاله با رویکردی تحلیلی–کاربردی، چارچوبی برای تلفیق عملکرد واحد مهندسی با برنامه‌ریزی معکوس ارائه می‌دهد. در این چارچوب، برنامه‌ریزی از وضعیت مطلوب سیستم در تاریخ هدف راه‌اندازی آغاز می‌شود و سپس نیازها و پیش‌نیازهای فنی و اجرایی آن، مرحله‌به‌مرحله تا مدارک فروشندگان، بسته‌های خرید، تصمیم‌های طراحی و اطلاعات اولیه پروژه دنبال می‌شوند. به این ترتیب، اولویت، محتوا، سطح پذیرش و زمان تحویل هر خروجی مهندسی بر اساس نیاز واقعی برنامه سیستم‌های قابل‌تحویل تعیین می‌شود.

برنامه‌ریزی معکوس با «گذر معکوس» در روش مسیر بحرانی یکسان نیست. گذر معکوس، دیرترین زمان شروع و پایان فعالیت‌ها را محاسبه می‌کند؛ اما برنامه‌ریزی معکوس، نیازها و پیش‌نیازهای دستیابی به وضعیت مطلوب را از تاریخ راه‌اندازی به سمت مراحل اولیه پروژه دنبال می‌کند. محاسبات شبکه نیز می‌تواند برای بررسی و اعتبارسنجی زمانی این زنجیره به کار رود (PMI, 2019). این رویکرد جایگزین برنامه‌ریزی روبه‌جلو نیست، بلکه باید با مدت واقعی فعالیت‌ها، چرخه بررسی مدارک، ظرفیت تخصصی، زمان تأمین و محدودیت‌های اجرایی هماهنگ شود.

استدلال اصلی مقاله آن است که واحد مهندسی باید از یک تولیدکننده مستقل مدارک به یکپارچه‌کننده اطلاعات و پشتیبان فنی آمادگی پروژه تبدیل شود. در این صورت، ارزیابی عملکرد مهندسی به‌جای تمرکز صرف بر میزان تولید مدارک، بر میزان آماده‌بودن اطلاعات برای استفاده و تأثیر آن بر خرید، ساخت، نصب و راه‌اندازی استوار خواهد بود.

تداوم نقش مهندسی در چرخه پروژه

نقش واحد مهندسی را می‌توان در چهار حوزه پیوسته بررسی کرد:

  1. مهندسی برای طراحی: الزامات مربوط به آزمون‌پذیری، دسترسی، جداسازی، تخلیه، هواگیری، اندازه‌گیری و توالی راه‌اندازی باید متناسب با مرحله بلوغ پروژه در تصمیم‌های طراحی لحاظ شوند. این کار به معنای تعیین یک‌جانبه نیازهای اجرایی توسط مهندسی نیست؛ بلکه مستلزم دریافت و تلفیق ورودی‌های ساخت، راه‌اندازی، بهره‌برداری و ایمنی است.
  2. مهندسی برای خرید: تهیه مشخصات فنی، تدوین الزامات خرید، پاسخ به پرسش‌های مناقصه، ارزیابی فنی پیشنهادها و تعیین تکلیف انحراف‌های پیشنهادی، بخش مهمی از فرایند خرید هستند. در برنامه‌ریزی معکوس باید از تاریخ نیاز تجهیز به عقب بازگشت و زمان لازم برای بررسی مدارک فروشنده، ساخت، بازرسی، آزمون، حمل و سفارش‌گذاری را مشخص کرد. تعامل با فروشنده نیز دوسویه است؛ زیرا اطلاعات فروشنده ممکن است برای طراحی فونداسیون، اتصالات، بارگذاری و منطق کنترل ضروری باشد. دریافت مدرک فروشنده پایان کار نیست؛ اطلاعات آن باید بررسی، پذیرفته و در مدارک مرتبط پروژه تلفیق شود.
  3. مهندسی برای ساخت و نصب: اجرای کار به اطلاعات معتبر و کافی برای هر جبهه کاری نیاز دارد، نه صرفاً به مدرکی که صادر شده است. پاسخ به پرسش‌های فنی، بررسی عدم‌انطباق‌ها و ارزیابی تغییرات باید با توالی واقعی اجرا هماهنگ شود. هر تغییر مهندسی نیز باید از نظر آثار آن بر خرید، نصب، تست و مدارک راه‌اندازی بررسی شود.
  4. مهندسی برای پیش‌راه‌اندازی و راه‌اندازی: این مرحله ممکن است شامل تفسیر الزامات طراحی، بررسی روش‌های تست، تأیید اطلاعات موردنیاز تست ها، تعیین حدود عملکردی، ارزیابی انحراف‌ها و هماهنگی فنی با فروشندگان باشد. این پشتیبانی، متناسب با حدود مسئولیت قراردادی، جایگزین مسئولیت تیم راه‌اندازی، بهره‌برداری یا مراجع پذیرش به بسته اطلاعاتی و سطح پذیرش مشخص‌ها را پشتیبانی می‌کند. هر مرحله نیز به بسته اطلاعاتی و سطح پذیرش مشخصی نیاز دارد و الزاماً همه مدارک نهایی پروژه پیش‌نیاز آغاز همه تست‌ها نیستند.

مهندسی سیستم‌بندی و سنجش آمادگی

مهندسی معمولاً بر اساس رشته‌های تخصصی سازمان‌دهی می‌شود، درحالی‌که ساخت، تحویل و راه‌اندازی بر اساس سیستم‌ها و زیرسیستم‌ها انجام می‌گیرند. ازاین‌رو، مدارک، تجهیزات، تصمیم‌ها و مسائل باز باید علاوه بر کد رشته و بسته کاری، تا حد امکان به سیستم‌های مرتبط نیز متصل شوند. این ارتباط امکان می‌دهد مشخص شود کدام سیستم از نظر اطلاعات مهندسی آماده ورود به مرحله بعد است و کدام مدرک یا تصمیم، مانع خرید، نصب یا تست آن شده است.

در کنار درصد پیشرفت، شاخص‌هایی مانند آمادگی بسته‌های مهندسی خریدهای حساس، وضعیت مدارک کلیدی فروشندگان، کفایت اطلاعات جبهه‌های کاری، تعداد و اهمیت مسائل باز، آمادگی بسته‌های اطلاعاتی تحویل سیستم‌ها و تحقق تعهدات مهندسی در تاریخ نیاز باید بررسی شوند. این شاخص‌ها باید بر اساس معیارهای روشن پذیرش و وزن‌دهی مناسب تعریف شوند؛ زیرا شمارش ساده مدارک یا مسائل باز، اهمیت و اثر واقعی آن‌ها را نشان نمی‌دهد. همچنین، هر تأخیر مهندسی الزاماً تاریخ راه‌اندازی را جابه‌جا نمی‌کند و اثر آن باید با توجه به روابط شبکه، شناوری و امکان جبران ارزیابی شود.

در این زمینه، باید میان سه زمان تفاوت گذاشت: تاریخ نیاز استفاده‌کننده، دیرترین تاریخ محاسباتی در برنامه و مهلت اقدام مدیریتی. مهلت اقدام مدیریتی باید فرصت کافی برای بررسی، اصلاح، هماهنگی بین‌رشته‌ای و جبران احتمالی را باقی بگذارد. مفاهیمی مانند آماده‌سازی کار و افزایش قابلیت اتکای تعهدات در نظام آخرین برنامه‌ریز با این رویکرد هم‌راستا هستند، اما با برنامه‌ریزی معکوس یکسان نیستند (Ballard, 2000; Hamzeh et al., 2009).

نمونه کاربردی و چارچوب اجرا

در یک نمونه فرضی، آمادگی راه‌اندازی یک بسته کمپرسور به تکمیل نصب، آماده‌بودن برق و سیستم‌های کمکی، انجام تست ‌های ضروری و آماده‌بودن منطق کنترل و حفاظت وابسته است. این نیازها باید به نقشه‌های اجرایی، اطلاعات بار و ابعاد تجهیز از فروشنده، بررسی مدارک، سفارش خرید، مشخصات فنی و در نهایت تثبیت شرایط فرایندی متصل شوند. این روابط معمولاً هم‌پوشان و دارای چرخه‌های بازخورد هستند و باید متناسب با تجهیز و قرارداد مدل‌سازی شوند.

برای اجرای چارچوب پیشنهادی، ابتدا باید معیارهای راه‌اندازی و سیستم‌های اولویت‌دار تعیین شوند. سپس تعهدات مهندسی هر سیستم، استفاده‌کننده هر خروجی، سطح بلوغ و وضعیت پذیرش موردنیاز مشخص شود. چرخه کامل تهیه، بررسی، تبادل با فروشنده، اصلاح و انتقال اطلاعات نیز باید در برنامه دیده شود. در ادامه، برنامه با ظرفیت مهندسی و محدودیت‌های تصمیم‌گیری تطبیق یافته و به برنامه یکپارچه پروژه متصل می‌شود. پایش آمادگی باید در کنار پایش پیشرفت ادامه یابد و منابع لازم برای پشتیبانی مهندسی تا مراحل راه‌اندازی پیش‌بینی شود. در این راستا استفاده از نرم افزارها مانند: (Integrated Commissioning and Progress System) ICAPS  به منظور سامان دهی، یکپارچه سازی، ثبت و قابل‌پیگیری نمودن فرایند تست و وضعیت انجام فعالیت ها نیز می تواند استفاده شود ، اما حتی این اقدام و ایجاد فهرست مدارک، بدون تعریف رابطه میان مدرک، تصمیم، تجهیز، فعالیت و سیستم، به‌تنهایی موجب یکپارچگی عملکرد و اقدام مهندسی نخواهد شد.

نتیجه‌گیری

در پروژه‌های صنایع انرژی، مهندسی از مرحله طراحی آغاز می‌شود، اما نقش آن تا خرید، ساخت، نصب، تست و راه‌اندازی ادامه می‌یابد. بنابراین، تعداد مدارک یا درصد پیشرفت، تصویر کاملی از عملکرد مهندسی ارائه نمی‌کند. تلفیق مهندسی با برنامه‌ریزی معکوس، توجه مدیریت را از این پرسش که «چه مدارکی تولید شده است؟» به این که «برای خرید، نصب، تست و راه‌اندازی هر سیستم، چه خروجی مهندسی، با چه کیفیت و تا چه زمانی لازم است؟» منتقل می‌کند.

در این چارچوب، مهندسی برای طراحی، خرید، ساخت و راه‌اندازی بخش‌های جداگانه نیستند؛ بلکه مراحل پیوسته یک مسئولیت فنی واحد به شمار می‌روند. چارچوب ارائه‌شده ماهیتی تحلیلی دارد و منابع مورد استفاده، پشتیبان مفاهیم زمان‌بندی و مدیریت تعهدات هستند، نه شواهد تجربی مستقیم برای همه اجزای آن. نتیجه نهایی آن است که امکان تحقق تاریخ راه‌اندازی، تا حد زیادی در نخستین تصمیم‌ها و خروجی‌های مهندسی پروژه شکل می‌گیرد.

منابع

  • Ballard, G. (2000). The Last Planner System of Production Control. Doctoral dissertation, University of Birmingham.
  • Hamzeh, F. R., Ballard, G., & Tommelein, I. D. (2009). Is the Last Planner System Applicable to Design? A Case Study. Proceedings of IGLC-17, 165–176.
  • Project Management Institute. (2019). Practice Standard for Scheduling (3rd ed.).

 

نویسنده:علیرضا قاسم‌نیای گالشکلامی

مدیر مهندسی و ایمنی، هلدینگ پتروفرهنگ

کارشناس ارشد مهندسی شیمی، DBA  مدیریت استراتژیک و Post DBA  تحول دیجیتال

© کپی رایت متعلق به هلدینگ پتروفرهنگ است

روابط عمومی و توسعه برند هلدینگ پتروفرهنگ